رمان «بامداد خمار» داستانی عاشقانه را در دوران رضاشاه به تصویر میکشد؛ ماجرای دختری ثروتمند به نام سودابه که دل به نجاری از طبقهی متوسط میبازد. داستان بر زندگی پرتجمل سودابه متمرکز است و انتخابی نادرست، سرنوشت او را دگرگون میکند. مادر سودابه، نگران از این عشق، از او میخواهد تا پای صحبتهای عمهاش محبوبه بنشیند؛ زنی که خود قربانی عشقی اشتباه بوده است. محبوبه داستان زندگی خود را برای سودابه بازگو میکند، داستانی از انتخابهای نادرست و پیامدهای تلخی که تا پایان عمر گریبانگیرش شدهاند. آیا سودابه از سرنوشت عمهاش درس خواهد گرفت؟
- روایتی از عشق و انتخاب در بستری از تفاوتهای طبقاتی
- شخصیتپردازی قوی و ملموس
- داستانی پرکشش با روایتی جذاب




تایید شده توسط دیجیکالا
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.